بيمارستان آموزشي و درمانی امام (ره) ساري
۱۳۹۶ پنج شنبه ۴ خرداد
br ENGLISH
بازديد از نمايشگاه هفته دفاع مقدس 1393/07/07
بازديد از نمايشگاه هفته دفاع مقدس
بازديد از نمايشگاه هفته دفاع مقدس

به مناسبت دلاور مرديها،رشادتها ،وحماسه هاي رزمندگان اسلام درجبهه هاي حق عليه باطل وهشت سال دفاع مقدس نمايشگاهي درمعاونت بهداشتي مركز استان مازندران برگزار گرديد .۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۳۵۵۹

به همين مناسبت جمعي ازكاركنان بسيجي ،فرزنان شهدا وجانبازان مركز آموزشي درماني امام خميني (ره)ساري به همراه رئيس بيمارستان وقائم مقام اين مركز ازغرفه هاي مختلف اين نمايشگاه بازديد نمودند.

 

 

 

دكتر محمد حسين كريمي نسب رئيس مركز آموزشي درماني امام خميني (ره)ساري دربازديد ازاين نمايشگاه بااشاره به دلاوري هاومجاهدتهاي رزمندگان ازآنان به عنوان اسطوره هاي جاويدان تاريخ اسلام يادكرد وگفت:هفته دفاع مقدس فرصتي است تا رشادتها وحماسه سازي هاي رزمندگان اسلام درهشت سال جنگ تحميلي زنده گردد.وبرپايي اين نمايشگاه ها مي تواند تاثير بسيار خوبي براي جواناني كه دوران دفاع مقدس را ازنزديك نديدن داشته باشد .

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۵۹۴۱

 

 

 

 

 

 

 

رئيس بيمارستان امام خميني (ره)ساري گفت اگر رزمندگان اسلام درآن روزها ازجان وخون خود نمي گذشتند ما امروز اين آسايش وامنيت رانداشتيم وما اين آسايش وامنيت رامديون مجاهدتها ورشادتهاي رزمندگان هشت سال دفاع مقدس دانستند.


۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۳۴۴۷

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۴۲۱

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۲۴۷

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۱۵۱

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۳۶۳۸

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۲۵۷

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۳۳۳

۲۰۱۴۰۹۲۸_۱۱۴۴۰۴
 
 

برگرفته از سخنراني و مصاحبه هاي امام خامنه اي حفظه الله

گزارش مختصري از اقدامات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در هفته اول جنگ

 

تابستان سال ۵۹ تنش‌ها و درگيري‌هاي مرزي بين ايران و عراق بالا گرفته بود و افزايش تحركات مرزي و تغييرات آرايش نظامي خبر از آغاز تهاجمي بزرگ مي‌داد. در تاريخ ۲۶ شهريورماه ۵۹ صدام در صفحه تلويزيون عراق ظاهر شد و ضمن پاره‌كردن عهدنامه ۱۹۷۵ حُسنِ همجواري ايران و عراق، گفته‌ بود: «ما به اين پاي‌بند نيستيم؛ حقوق اعراب در اينجا ضايع شده و من به دنبال احقاق اين حق هستم.» ساعت ۱۴ روز دوشنبه سي و يكم شهريور فرودگاه‌هاي اهواز، كرمانشاه، تهران، همدان، سنندج، اصفهان و تعدادي ديگر از شهرهاي ايران توسط جنگنده‌هاي عراقي بمباران شد. در هفته‌ي اول جنگ شهرهاي مختلف مرزي مثل سرپل ذهاب، مهران، سومار و نفت‌شهر به تصرف عراق درآمد. حضرت آيت‌الله خامنه‌اي -عضو شوراي انقلاب، نماينده مجلس و نماينده‌ي حضرت امام خميني رحمه‌الله در شوراي عالي دفاع- جزو انقلابيوني بودند كه نقش مهمي در تحولات روزها و ماههاي ابتدايي جنگ ايفا كردند. آنچه در ادامه مي‌آيد گزارشي است كه مختصري از اقدامات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در هفت روز ابتدايي دفاع مقدس را روايت مي كند:

سخنراني در وضعيت بمباران

آيت‌الله خامنه‌اي نماينده‌ي امام در شوراي عالي دفاع، ظهر روز سي و يكم شهريور براي سخنراني در كارخانه‌اي در اطراف فرودگاه مهرآباد حاضر شده بود. با وجود بمباران فرودگاه، ايشان به ايراد سخنراني در جمع كارگران پرداخته و سپس راهي جلسه‌ي سران كشور در ستاد مشترك مي‌شوند.

«من شخصاً خودم در يك كارخانه‌اى رفته بودم كه سخنرانى كنم و در حالى كه نشسته بوديم و منتظر بوديم كه وقت سخنرانى بشود، كارخانه هم نزديك فرودگاه مهرآباد بود ناگهان صداى عجيبى و حركاتى در پنجره‌ها و درها و اينها كه ناشى از موج انفجار بود را شنيدم و برادران پاسدارى كه با من بودند رفتند بيرون بلافاصله و آمدند خبر آوردند كه چند هواپيماى شكارى را در آسمان ديدند كه بمب روى فرودگاه مهرآباد و جاهاى ديگر پرتاب كرد و طبعاً من سخنرانى را كه لازم بود تقويت روحيه‌ى آن كارگرها هم باشد انجام دادم، سريعاً آمدم به محل ستاد مشترك كه اطاق جنگ در آن‌جا بود و نشستيم به بحث و بررسى اين رويداد غير منتظره با بقيه‌ى مسؤولين كشور كه آن وقت همه بودند، از رئيس جمهور و نخست وزير و رئيس مجلس شوراى اسلامى و رئيس ديوان عالى كشور و اينها تا همه‌ى مقامات نظامى كه ذيربط بودند.»[۱]

پيام نماينده‌ي امام در شوراي عالي دفاع به مردم

آيت‌الله خامنه‌اي كه در ۲۰ ارديبهشت همان سال به همراه شهيد دكتر مصطفي چمران توسط حضرت امام خميني رحمه‌اللهبه عنوان نمايندگان ايشان در شوراي عالي دفاع منصوب شده بودند، پيامي كوتاه صادر نمودند كه از راديو و تلويزيون منتشر گرديد:

«ملت مسلمان و انقلابى ايران! برادران و خواهران! دولت دست نشانده و مزدور عراق تجاوز هوايى را به حريم جمهورى اسلامى ايران آغاز كرده و به چند پايگاه هوايى حمله نموده است. ما تاكنون نخواسته بوديم حمله را آغاز كنيم، اما ارتش جمهورى اسلامى تجاوز اين بعثى‌هاى دست نشانده را تحمل نمى‌كند و درس تلخى به صدام خواهد داد. مردم عزيز ما بايد خونسردى و متانت خود را حفظ كنند. هرگونه شايعه را كه احياناً ضد انقلاب منتشر مى‌كند نفى كنند؛ به پادگانهاى نظامى نزديك نشوند و در انتظار لحظه‌ى انجام مسؤوليت همگانى كه از سوى رهبر عظيم الشأن محول خواهد شد باشند. هم اكنون نيروهاى رزمنده‌ى ارتش جمهورى اسلامى ايران، در زمين و هوا و دريا به نبرد سرگرمند. نتايج متعاقباً به اطلاع ملت ايران خواهد رسيد. ۵۹/۶/۳۱»

عصر همان روز جلسه‌اي با حضور مسئولان سياسي و نظامي كشور در ستاد مشترك ارتش به منظور بررسي چگونگي برخورد با تجاوز نظامي عراق تشكيل مي‌شود. آيت‌الله ري‌شهري كه آن زمان در سازمان عقيدتي سياسي ارتش حضور داشته، بخشي از اين جلسه را اين‌گونه روايت مي‌كند: «در آن جلسه پيشنهاد شد يكي از اعضاي شوراي انقلاب به جبهه برود تا از نزديك بر كارها نظارت داشته باشد، نخستين كسي كه اين پيشنهاد را پذيرفت آيت‌الله خامنه‌اي بودند كه در آن وقت ايشان عضو شوراي انقلاب، امام جمعه‌ي تهران و نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودند. ايشان فرمودند: من مي روم.»[۲]

گزارش اولين روز جنگ به مجلس

يكم مهرماه ۱۳۵۹؛ ۱۴۰ فروند جنگنده نيروي هوايي ارتش طي يك عمليات هماهنگ به نام «كمان ۹۹» به پرواز درآمدند و مراكز مهمي در عراق را بمباران كرده و تقريباً همگي سالم به آشيانه بازگشتند. آيت‌الله خامنه‌اي كه نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و رياست كميسيون دفاع را نيز عهده دار بود در روز اول مهرماه گزارشي كوتاه از فعاليت‌هاي ۲۴ ساعت گذشته را در صحن مجلس ارائه داد.

«بسم الله الرحمن الرحيم؛ گزارش هاي ديشب تا آخر وقت را قاعدتا هم در پيام آقاي رئيس جمهور و هم در خبرها شنيديد. راديو و روزنامه‌ها هم تقريبا تفصيلاً نوشتند. بنده آنچه كه عرض مي‌كنم گزارش‌هاي از صبح تا نيم ساعت پيش است كه ما در مركز فرماندهي ستاد بوديم. از صبح سه فروند ميگ عراقي سرنگون شده است. [تكبير نمايندگان]

…حملات زميني در مرزهاي خوزستان از شلمچه به طرف شمال از ديشب ادامه داشت. شلمچه و بعضي از پاسگاه ها را عراقي‌ها كوبيده بودند و مقداري هم جلو آمده بودند و صبح نيروهاي خودي آنها را عقب نشاندند و شلمچه را بازپس گرفتند و حدود ساعت هشت كه به ما خبر مي دادند، نيروهاي عراقي با شدت مي گريختند.»[۳]

حضور در مركز فرماندهي جنگ

نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع فرصت مناسبي بود تا ارتباط مناسبي بين آيت‌الله خامنه‌اي و يگان‌هاي تحت امر ارتش شكل گيرد. ايشان از فرداي آغاز تجاوز عراق، در مركز فرماندهي تشكيل شده در ستاد مشترك حضور يافته و ضمن دريافت جديدترين اخبار و اطلاعات، براي رفع كمبودها و نيازهاي آنان تلاش مي‌كردند. البته اين تلاش‌ها و پيگيري‌ها اغلب در صحنه‌ي عمل با كارشكني‌هاي بسياري مواجه مي‌شد. ايشان در تشريح اين ايام مي‌گويند:

«ديدم كه هر چه خبر مى‌آيد يأس‌آور است، هيچ كار هم از دست من اين‌جا بر نمى‌آيد، زمان بنى‌صدر بود من البته نماينده‌ى امام در شوراى عالى دفاع بودم آن روز و سخنگوى شوراى عالى دفاع بودم. اما خب هيچكارى دستمان نبود، مى‌رفتيم توى مركز فرماندهى توى ستاد مشترك آن‌جا مى‌نشستيم يك صبح تا ظهر، يك ظهر تا شب، ظهر آن‌جا مى‌ماندم، گاهى شبها من در ستاد مشترك مى‌ماندم خانه نمى‌آمدم همه اش دوندگى، همه‌اش تلاش، اما قيچى دست ديگرى است كه ببرد، كليد دست ديگرى است كه باز كند يا ببندد… مرتب از دزفول، از اهواز، از جاهاى ديگر پيغام، طلبه‌هايى كه، علمايى در اين شهرها ساكن بودند آن وقت طلبه‌اى در جبهه نبود، يا كسانى كه در سياسى‌عقيدتىِ بعضى از يگانهاى نظامى بودند با آشنائى كه با ما داشتند تماس مى‌گرفتند آقا ما اين‌جا فلان چيز مى‌خواهيم، خمپاره مى‌خواهيم، چه مى‌خواهيم، چه مى‌خواهيم. ما اين‌جا توى ستاد مشترك مركز فرماندهى مطرح مى‌كرديم، با بى‌اعتنائى با لبخند تمسخرآميز بعضى‌ها مواجه مى‌شديم.»[۴]

ما به سوي ميدان جنگ پرواز مي كنيم

راديوي عراق كه در روزهاي ابتدايي جنگ با شور و حرارت مشغول خبررساني و ايجاد جنگ رواني بود همان روزها از آيت‌الله خامنه‌اي نام برده و مي‌گويد «چرا افرادي مثل [آيت‌الله] خامنه‌اي كه ديگران را به مبارزه در برابر عراق تشويق مي‌كنند خودشان به جبهه نبرد نمي آيند؟»

چهارم مهرماه، آيت‌الله خامنه‌اي اولين نمازجمعه‌ي پس از آغاز جنگ را اقامه مي‌كند. ايشان در بخشي از خطبه‌هاي نمازجمعه با اشاره به ماجراي جنگ احزاب و پيش‌دستي كفار در جنگ با مسلمين كه منجر به شكست آنها شد، چنين مي‌گويند:

«تحليل ما اين است كه اسلام و انقلاب اسلامي ميداني براي جولان مي‌جست، اين ميدان به دست دشمن در مقابلش باز شد. ما كسي نبوديم كه به خاك عراق يا هر خاك ديگري وارد بشويم و حمله را شروع كنيم. لذا ما حمله را شروع نكرديم اما دشمن كه شروع كرد ما ضرب شصت را اول به اين دشمن نزديك و شروع كننده نشان داديم. عمربن‌عبدود خودش به ميدان ما آمد، ما او را دعوت نكرده بوديم اما حالا كه آمد ديگر برگشتن ندارد.»

ايشان همچنين به ادعاي راديو عراق اشاره مي‌كنند و در ادامه‌ي خطبه‌ها مي گويند:

«شنيدم دستگاه تبليغاتي مزدور عراق پيغام داده است و سخن پراكنده است كه چرا آنها كه ميگويند خودشان به ميدان نمي‌آيند و شنيدم اسم مرا آورده است. ما ميدان آمدنمان مانند ميدان آمدن خائن و كافري چون صدام نيست؛ ما به سوي ميدان جنگ پرواز ميكنيم. آن روزي كه امام اشاره كند و اجازه دهد من اول كسي خواهم بود كه به ميدان خواهم رفت. ما ميدان جنگ را سالهاست آزموده‌ايم. آن هم با كسي از صدام قويتر و شقي تر و بر او پيروز شده‌ايم. در ميدان رفتن ما شكست نيست. ما به ميدان خواهيم رفت و اگر منِ شخصي، از ميدان برنگردد و در آن‌جا شهيد بشود يقيناً جمعِ به ميدان رفته‌ها از ميدان برنميگردد مگر آن وقت كه پيروز شده باشد. خدا راه شكست را به روي ما بسته است. «قل هل تربصون بنا ايها الكفار، ايها الصدام، قل هل تربصون بنا الا احدي الحُسنِيين» شما مگر دو راه در مقابل ما بيشتر ميبينيد؟ اين هر دو راه براي ما افتخارآميز است. يكي راه شهادت كه افتخارش هميشگي و ثابت و لايزال است و ديگري راه پيروزي، پيروزي ظاهري. و هر دو براي ما پيروزي است.»[۵]

امام گفتند برو

فرداي نمازجمعه، پنجم مهرماه، آيت‌الله خامنه‌اي به ديدار حضرت امام خميني رحمه‌الله مي‌رود تا براي رفتن به جبهه از ايشان كسب اجازه كند. شهيد چمران ديگر نماينده‌ي امام در شوراي عالي دفاع هم كه همان موقع به ديدار امام آمده بود، از ماجرا با خبر مي‌شود و ايشان هم از امام اجازه ميخواهد تا به جبهه برود. امام اجازه مي‌دهند و هر دو نماينده‌شان در شوراي عالي دفاع راهي اهواز مي‌شوند.

«من از امام اجازه گرفتم كه به جنوب بروم و مردم را براي مقابله بسيج كنم. راز رفتن ما اين بود. در آن جلسه‌اي كه من رفته بودم مساله را در ميان بگذارم و از ايشان اجازه بگيرم، امام هم به جاي اجازه، به من تكليف كردند، يعني گفتند برو. –كه من اميدوار نبودم كه آنطور به اين صراحت و خوبي به من تكليف كنند- در همان جلسه مرحوم شهيد چمران هم آمده بود و او ظاهرا براي اجازه گرفتن به اين معني نيامده بود. اما وقتي من اجازه گرفتم او رو به امام كرد و گفت پس اجازه بدهيد من هم بروم. امام فرمودند كه مانعي ندارد.

بعد بلافاصله از منزل امام بيرون آمديم. پيش از ظهر بود با هم قرار گذاشتيم كه بعد از ظهر همان روز به اهواز برويم. البته من زودتر مي خواستم بروم. او (شهيدچمران) گفت من دوسه ساعت كار دارم، چندتا دوست و آشنا و بچه‌ها را مي‌خواهم با خودم بياورم و تجهيزاتي هم كه مي‌خواهيم آماده كنيم و بعد از ظهر مي‌رويم. من هم قبول كردم. به نظرم ساعت ۴-۳ بود كه ما از فرودگاه مهرآباد به اتفاق مرحوم چمران و عده‌اي از دوستان و همراهان ايشان و چند نفري با بنده به طرف اهواز حركت كرديم. من اهواز نرفتم كه برگردم و واقعاً فكر مي‌كردم كه ديگر به تهران برنخواهم گشت. و به اين برادران پاسدار و محافظي هم كه با من بودند گفتم كه برادرها من ديگر با شما خداحافظي مي‌كنم و با شما كاري ندارم و شما به دنبال كار خود برويد و من هم در حال رفتن به اهواز هستم. آنها ناراحت شدند و گفتند ما هم اصلاً مي خواهيم به جبهه بياييم، با شما كاري نداريم. چون من آنان را نمي‌بردم گفتند ما مي خواهيم بجنگيم و حالا كه تو هم مي‌روي ما هم مي آييم به آنجا، منتهي به جبهه مي‌رويم. گفتم خيلي خب اگر اينطور است اشكال ندارد و آنها را با اين عنوان كه بروند جبهه بجنگند با خود بردم، چون ديگر من محافظتي لازم نداشتم چون براي ميدان جنگ مي رفتم.»[۶]

اولين روحاني كه لباس رزم پوشيد

آيت‌الله خامنه‌اي و شهيد‌چمران شبِ شنبه ۵ مهرماه ۵۹ به اهواز رسيده و مستقيما به ستاد لشگر ۹۲ زرهي نيروي زميني ارتش در اهواز مي روند و در جريان جديدترين اخبار تحركات دشمن قرار مي گيرند.

«شب بود كه ما وارد اهواز شديم، من بودم و مرحوم چمران بود و حدود سى- چهل نفر كه همراهان مرحوم چمران بودند. چون من تنها رفته بودم و ايشان با يك تعدادى از دوستان و افراد ارتشى و غير ارتشى كه با خودشان آورده بودند. وقتى كه رسيديم به فرودگاه اهواز همه جاى شهر تاريك بود، و خود فرودگاه هم تاريك بود. ما در تاريكى مطلق راه افتاديم به سمت پادگان لشگر ۹۲ و سراغ ستاد لشگر را گرفتيم كه خودمان را برسانيم به آن جا. آن روزها اهواز زير خمپاره‌ى دشمن بود، زير آتش خمپاره‌ى دشمن بود. يعنى با خمپاره‌ى صدوبيست اهواز را مى‌زدند؛ و فرودگاه اهواز زير آتش دشمن بود، و همه‌ى نقاط، از جمله همين مركز ستاد لشگر كه ما مى‌خواستيم به آن‌جا برويم. آن‌جا هم كه رفتيم باز تاريكى بود و من هيچ جايى را نمى‌توانستم ببينم و قبلاً هم نديده بودم و نمى‌شناختم مرحوم چمران هم همين‌طور.»[۷]

پس از تشريح اوضاع منطقه و با توجه به نزديك بودن دشمن به اهواز، به پيشنهاد شهيد چمران قرار مي‌شود همان شب يك عمليات چريكي عليه دشمن براي دستبرد و نفوذ انجام شود.

«مرحوم چمران گفت موافقيد كه امشب برويم يك عمليات غيرمنظم و نفوذى انجام بدهيم؟ گفتيم باشد. علت اين‌كه مرحوم چمران به اين فكر افتاده بود ظاهراً اين بود كه ايشان اطلاع پيدا كرده بود كه نيروهاى زرهى دشمن در نزديكى ماست. يعنى در دب حردان – كه حدود سيزده، چهارده كيلومتر با آن‌جا كه قرار داشتيم و آن‌جا بوديم فاصله داشت – و ايشان گفتند اگر آماده هستيد امشب راه بيفتيم، ما گفتيم آماده هستيم. يك مشت جوانهاى خيلى علاقمند بودند كه آموزشهاى نظامى را هم به نظر مى‌رسيد كه داشتند، و خود مرحوم چمران هم كه بود. ايشان سابقه‌ى كار عملياتى چريكى گويا داشت در لبنان و هم تمرين كرده بود، هم آموزش ديده بود. لباس نظامى بسيجى – يعنى لباس كار سربازى – براى ما آوردند و پوشيديم. اين اولين بارى بود كه من لباس نظامى مى‌پوشيدم، و تا آن وقت هيچ روحانى‌اى لباس نظامى نپوشيده بود. بعد از آن‌كه اين لباس را من تنم كرده بودم، تا دو- سه ماه بعدش كه روحانيونى مى‌آمدند خرمشهر مى‌رفتند، برمى‌گشتند، آبادان مى‌رفتند در جنگ شركت مى‌كردند و همه با لباس و عمامه بودند، به تدريج گرايش به لباس نظامى پيدا كردند و بعضى‌هاشان با عمامه لباس كار سربازى مى‌پوشيدند و بعضى بدون عمامه. ما آن شب لباس گشاد و بى‌ريختى را اتفاقاً به ما داده بودند پوشيديم، و يك كلاه هم سرمان گذاشتيم، چكمه هم پوشيديم و يك كلاشينكف هم برداشتيم.»[۸]

«چند روزى كه گذشت، يكدست لباس درجه دارى برايم آوردند كه اتّفاقاً علامت رسته‌ى زرهى هم روى آن بود. رسته‌هاى ديگر، بعد از اين‌كه چند ماه آن‌جا ماندم و با من مأنوس شده بودند، گله مى‌كردند كه چرا لباس شما رسته‌ى توپخانه نيست؟ چرا رسته‌ى پياده نيست؟ زرهى چه خصوصيتى دارد؟ لذا آن علامت رسته‌ى زرهى را كندم كه اين امتيازى براى آنها نباشد»[۹]

استقرار شهيد چمران و آيت‌الله خامنه‌اي در اهواز منجر به تشكيل «ستاد جنگ‌هاي نامنظم» مي‌شود كه نقش مهمي در سال‌هاي ابتدايي جنگ ايفا مي‌كند.

«(مرحوم چمران) در قضاياى قبل از انقلاب، در فلسطين و مصر تمرين ديده بود. به‌خلاف ما كه هيچ سابقه نداشتيم، ايشان سابقه‌ى نظامىِ حسابى داشت و از لحاظ جسمانى هم، از من قويتر و كار كشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتى صحبت شد كه «كى فرمانده‌ى اين عمليات باشد؟» بى‌ترديد، همه نظر داديم كه مرحوم چمران، فرمانده‌ى اين تشكيلات شود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشكيلات شديم.»[۱۰]

حضور حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در جبهه تا مدتي قبل از ترور ايشان در تيرماه سال ۶۰ ادامه مي‌يابد. برنامه‌ي هفتگي حضور در مساجد و صحبت با مردم، تبيين معارف انقلاب و موضوعات دفاع‌مقدس از تربيون نماز جمعه، حضور در شوراي عالي دفاع براي تصميم‌گيري در امور نظامي و جنگي و حضور مستمر در جبهه‌ها، برنامه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي تا ده ماه بعد از آغاز دفاع مقدس بود. ترورهاي ششم و هفتم تير سال ۶۰ توسط منافقين تلاشي براي از بين بردن حركت فعال انقلابيون بود اما نتيجه‌‌ي آن خون‌هاي پاك، كنار رفتن غبار فتنه و شناختن چهره‌ي بني‌صدر توسط مردم از سويي، و بهبود شرايط دفاع در نتيجه‌ي تغيير فرماندهي جنگ از سوي ديگر شد.

 


درباره emamhospital

مركز آموزشي درماني امام خميني(ره)ساري بزرگترين مركزاموزشي درماني درشمال كشور مي باشد كه درمركز استان مازندران شهر ساري مستقر گرديد.وداراي بخشهاي تخصصي وفوق تخصصي بوده كه روزانه پذيراي تعدادزيادي ازبيماران استان واستانهاي همجوار مي باشد.واين مركز علاوه برداشتن بخشهاي تخصصي وفوق تخصصي بدليل تجهيز بودن به امكانات كلينيك وپارا كلينيكي پيشرفته ميتواند ازجمله مراكز درماني دولتي باشد كه خدمات شاياني به هموطنان داشته باشد.

پاسخ بدهيد

ايميلتان منتشر نميشوذفيلدهاي الزامي علامت دار شده اند *

*

*
 
 
 
 
 
تعداد بازدید: 5
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
Powered by DorsaPortal